و گرسنه ای. اگه دقت کنی، می فهمی که خیلی گرسنه ای.حالا درست لب تخت نشستی و سر زانوهات رو چسبوندی به هم. بشقاب لعبابی رو گذاشتی روی زانو هات و چنگال رو محکم توی مشتت گرفتی. توی بشقاب پر از ماهیه. لایه های سفت و سالم و برش خورده ی ماهی کنسرو شده. با چنگال تکه های صور تی و سفت گوشت رو خورد می کنی.روغن ماهی کف بشقاب بزرگ لعابی پخش شده و خورده های گوشت روی روغن شناورند. فکت کمی درد می کنه


اما به اون توجه نکن.گوشت رو با چنگال توی دهانت می ذاری. استخون دردناک فکت می جنبه و می جه و گوشت سفت ماهی، زیر دندون هات له می شه. صدای باز شدن رشته های بافت گوشت رو با خیس و چسبناک شدن اون ، توی دهانت می شنوی.از درد فک هات لذت می بری.
ناگهان تلفن زنگ می زنه . گوشت نیم جویده و پرزدار تو گلوت گیر می کنه. آب. بایدآب بخوری. لیوان رو بر می داری و نصف اون رو سر می کشی.لیوان رو سرجاش روی چهارپایه ی کنار تخت می گذاری. به خورده های نیم جویده ی گوشت که در آب لیوان غرق می شن، نگاه می کنی. تصویر درشت صورتت روی سطح محدب لیوان منعکس شده . تلفن هنوز زنگ می زنه.از جا می پری و گوشی رو از کنار پایه ی تخت بر می داری .
- الو؟!
- تو همیشه اینقدر دیر گوشی رو بر می داری .
- من ؟
- البته برای من مهم نیست.ولی بعضی ها خوش شون نمی آد معطل بشن.
- ببخشید، دستم بند بود. شما؟
- احتیاج نیست توضیح بدی. حتما داشتی یه کاری می کردی دیگه. اگه نه خیلی بد بود. یه دقیقه صبر کن،الان بهت می گم چه کار داشتی می کردی. آهان، فهمیدم. داشتی یه چیزی رو تعمیرمی کردی. یه پیچ گوشتی دستت بود. داشتی حسابی باهاش ورمی رفتی. مگه نه.
- نه. من اینجا پیچ گوشتی ندارم. شما؟
- پس حتما داشتی روزنامه می خوندی.
- من هیچ وقت روزنامه نمی خونم. اصلا تو کی هستی ؟
- نشناختی ؟
- نه.
- چه بد. ولی یه فرصت دیگه بده باز م حدس بزنم. حداقل پنج بار که می تونم حدس بزنم.
- اگه نگی کی هستی گوشی رو قطع می کنم.
- خب، من سه تا شانس دیگه دارم که حدس بزنم. آهان درسته ! خودشه. تو همین الان روی کار بودی. داشتی حسابی حال می کردی. مگه نه ؟ نه نه ! اصلا یادم نبود، تو الان درست سه ماه که دستت به هیچ زنی نخورده، مگه نه ؟
- تو کی هستی؟ منو از کجا می شناسی ؟
- خب بذار شانس چارمم رو متحان کنم. تو داشتی سیگار می کشیدی . اَه ! باز هم که اشتباه کردم. یادم نبود، تو اصلا سیگاری نیستی. آهان درسته! خودشه! تو داشتی ماهی می خوردی. ماهی کنسروی.خیلی حال می داد مگه نه ؟
- به تو هیچ ربطی نداره من چه کار می کنم. کی شماره ی منو بهت داده؟
- دیگه داری یواش یواش مأیوسم می کنی. یه کم مؤدب باش.
- تو کی هستی ؟
- بذار یه کم بریم جلو تر . تو داشتی ماهی می خوردی. درسته؟ البته مطمئنم آدم حسابی هستی. ولی حق بده که بعضی ها بهت مشکوک بشن.این حق مسلمه آدم ها ست . تو که به این چیزا خیلی اعتقاد داری. هر کس حق داره هر چی دوست داره بخوره. راستی ببینم تو بیماری جنسی نداری؟
- به تو هیچ ربطی نداره. من اجازه نمی دم کسی به حریم خصوصیم تجاوز کنه .
- چرا حرف های خنده دار می زنی. اگه من بهت بگم یه جورایی به تو علاقمندم باور می کنی؟ گر چه این چیز ها اصلا اهمیت نداره. مهم اونه که هیچ کس نمی تونه به ایمانت شک کنه. درسته؟
- من هیچی از حرفای تو سر در نمی آرم.
- اینم مثل خیلی چیزای دیگه اهمیتی نداره. ولی ازت یه خواهش دارم. خودت رو بذار جای من. فرض کن یه جای خیلی خشک و بی آب و علفی.
- منظورت چیه ؟
- نه، فکر کنم بازم اشتباه کردم. فرض کن یه جایی هستی که پر از آبه. یعنی حسابی خیسه. اون قدر آبه که نمی شه بهش فکر کرد. یه جایی مثل وسط دریا یا یه آکواریوم خیلی بزرگ که تهش معلوم نیست. چطوره ؟ تا حالا وسط دریا گیر کردی.
- از جون من چی می خوای ؟
- حالا که اینطوره بذار یه حقیقتی رو بهت بگم. تو به من شک داری. آره مطمئنم که به من شک داری.این خیلی بده. خیلی خیلی بده . تو هنوز نمی دونی چقدر بده .
- اگه همین الان نگی کی هستی ، تلفن رو قطع می کنم.
- می تونی امتحان کنی. ولی بعیده به یه نتیجه ی قانع کننده برسی. راستی جوابم سوالم رو ندادی. با زن ها چه مشکلی داری؟ نکنه خودت مشکل داری؟
- مرتیکه ی عوضی ! چی از جونم می خوای ؟
- آدم بی تربیتی هستی. اما این رفتارت کاملا طبیعیه . من بهت حق می دم که شک کنی. مهم اونه که بعدش به ایمان برسی. شنیدی بعضی ها می گن باید همیشه به طرف مقابل حق داد. مخصوصا وقتی که آدم دلش بخواد ماهی بخوره . مگه نه؟ یا وقتی شیر ظرف شویی یه سره چیک چیک صدا کنه و حال آدم رو بگیره. چرا این شیر لعنتی رو درست نمی کنی . داره اعصابم رو خورد می کنه.

تو چیزی نمی گی. به صدای چیک چیک ظرف شویی گوش می کنی. هنوز شوری ماهی رو توی گلوت حس می کنی. مدت ها بود که به صداش عادت کرده بودی، ولی حالا انگار داره روی یه جای حساس مغزت می چکه . لوستر کوچیک اتاق مثل یه قوطی مقوایی از سقف آویزونه. از بالای لوستر، نور هلال هلالی روی سقف تابیده. دایره روشنی مثل در بریده ی یه کنسرو.
- چی شده ، چرا چیزی نمی گی؟ داری به سقف نگاه می کنی؟
- تو دیوونه ای ، یه دیوونه ی خطرناک !
- مطمئنم به حرفی که می زنی ایمان نداری .
- تو کی هستی ؟
- چیزی به این بی ارزشی چه اهمیتی داره. مهم اینه که تو بتونی خودت رو بذاری جای من. یا برعکس. من بیام پیش تو. به هر حال بتونیم به تفاهم برسیم. انگار داریم واقعا هم رو می بینیم. مثل این بشقاب لعبابی که گذاشتی روی زانوت.ماهی بدجوری معده ام رو تحریک می کنه.
- تو کجایی ؟
- خیلی نزدیک.اونقدر نزدیک که بتونی خودت رو بذاری جای من. لااقل سعی خودت رو بکن. فرض کن یه جایی هستی که به عالم آبِ درست و حسابیه.
- حالم داره ازت به هم می خوره.
- آدم خوشمزه ای هستی. چرا سعی خودت رو نمی کنی. فرض کن وسط آبی. دوست داری ازت خواهش کنم؟ فقط یه بار فرض کن.
- دیوونه ی عوضی ! آشغال کثافت!
- این خیلی بده که آدم نتونه فرق چیزای بی اهمیت رو با چیزایی که واقعا مهمه تشخیص بده. چرا سعی خودت رو نمی کنی؟ فرض کن وسط آبی!
- دیوونه! کثافت! کثافـت!
- چرا سعی نمی کنی. سعی خودت رو بکن لعنتی! داری واقعا نارحتم می کنی . خیلی آسونه. فرض کن وسط آبی . هیچی هم زیر پات نیست. زیر پات فقط آبه. تو که شنا بلد نیستی،‌ درسته ؟
- نمی تونم ! نمی تونم! ولم کن !
- حیف این همه استعداد و لیاقت که حروم تو کردم. سعی خودت رو بکن کثافت تنبل ! از آدم های کودن حالم به هم می خوره! سعی کن، تو الان وسط آبی !
- تو کجایی ؟ من حالم بده.
- به تخمم که بده. به چی داری فکر می کنی. چرا سعی نمی کنی! پفیوز ! کثافت آشغال! اون مغز کوچولوت رو به کار بنداز احمق ! خوب گوش کن چی دارم بهت می گم. تو الان وسط آبی! وسط وسطش ! داری درست و پا می زنی گوساله ! مثل سگ تو آب دست و پا می زنی !
- نمی تونم.
- پدر سگ بی پدر مادر! گـُه آشغال ! تن لشت رو تکون بده. سعی کن ! تو درست وسط آبی! داری می ری زیر آب.
- زیر آب !
- آره داری می ری زیر آب! داری حسابی می ری زیر آب! کثافت عوضی ، داری بوی گندت رو می بری زیرآب.
- نمی تونم.
- دیوث جاکش! برو زیرآب! مادر قحبه ی بی همه چیز، کله ی گُـه ت رو بکن زیر آب! تکون بخور بچه کونی! برو زیر آب . زیر آب ! زیرآب ! ته آب! تا دهنت رو جر ندادم برو زیر آب! زیر آب! خوبه،داری یاد می گیری ! حالا می ری زیر آب! خوبه! برو پایین تر .
- دارم خفه می شم.
- خفه نمی شی پدر سگ ! حرف نزن. فقط برو زیر آب! زود باش تن لش! زودتر،‌توالان زیر آبی! برو پایین تر.
- دارم خفه می شم .

نفست بند اومده. به خورده های گوشت نگاه می کنی که دارن توی لیوان غرق می شن و بعضی ها شون ته نشین شدن. شیر ظرف شویی هنوز داره چکه می کنه. یه چیزی داره توت جمع می شه . اگه خوب دقت کنی حسش می کنی. داره توت رو پر می کنه. داره آروم آروم بالا می آد و راه گلوت رو می گیره. به آسمون پشت پنجره نگاه کن. تاریک و گود و وحشتناکه. تهش معلوم نیست.

- تن لشت رو تکون بده دیوث ! تا کونت رو پاره نکردم گوش کن چی بهت می گم . تو الان زیر آبی ! زود تر. حالا رفتی زیر آب! ته‌ آب ! زودتر. برو پایین تر مادر قحبه !
- کمک .
- دهنت رو ببند کثافت. برو زیر آب .
- دارم خفه می شم !
- اگه دهن گاییده ت رو ببندی خفه نمی شی. برو ته آب ، زیر آب .
- کمک... کمک کنین ... کمک کن ...
- اگه دهن نجست رو ببندی کمکت می کنم. برو ته آب. زودتر. خوبه. خیلی خوبه. اگه حسابی بری اون ته دیگه اصلا لازم نیست نفس بکشی . خیلی خوبه. خیلی خیلی خوبه. فقط زودتر . باید زودتر برسی اون ته ته! من تا ابد وقت ندارم منتظر جنازه ای مثل تو بمونم. عالیه. باور کن بهت راست گفتم . دیگه اصلا لازم نیست بترسی. باید به حرفم ایمان داشته باشی.خیلی خوبه.بازم برو پایین تر. هنوز هم می تونی بری پایین تر .من تا ابد نمی تونم معطل بشم. تو واقعا آدم رو خسته و گرسنه می کنی.خیلی خوبه. تو باید به حرفم ایمان بیاری.